تبليغاتX
تاوان

از زندگانیم گِله دارد جوانیم \*/ شرمنده جوانی این زندگانیم

مطالب دیگر
پیوندها
طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
اندر احوالات یک معتاد به . . . !
چند روز بود که خمار بودم ،‌ اعصابم ریخته بود به هم ، پاچه‌ی همه رو می گرفتم . همه‌ جای بدنم درد می کرد ، انگار همه‌ی استخون های بدنم داشت خورد می شد . همش توی بدنم احساس خارش می کردم . یه گوشه می شستم و دور از چشم بقیه به خودم می پیچیدم ! جلوی چشمم بود ؛ می خواستم استفاده کنم ولی نمی شد ،‌ نمی تونستم . . .
خوابم نمی برد ولی اگه می خوابیدم بیدار شدنم با خدا بود . کلی فکر و خیال از جلوی چشمام رد می شد ، نگران بودم ،‌ همش می گفتم تو این چند روز که من ندارم چه اتفاقاتی افتاده ؟! بیشتر موقع ها همین جور عرق می کردم ،‌ صورتم خیس خیس می شد ! همش احساس می کردم جای یه چیزی توی دستم خالیه . می خواستم برم بیرون از یه جا گیر بیارم و استفاده کنم اما می ترسیدم ، نمی دونم از چی ؛ شاید از اینکه اونجوری که می خوام بهم حال نده ، یا اون کارهایی رو که تو خونه می کردم نتونم اونجا انجام بدم . حالم گرفته بود ، حالم بد بود . . .
آخه چند روز بود که تلفن رو قطع کرده بودن ! نمی تونستم به اینترنت وصل بشم ! فکر می کردیم پولش رو دادیم ولی اشتباه فکر می کردیم ! تا اومد وصل بشه چقدر به من سخت گذشت ! خیلی بده که پشت کامپیوتر نشسته باشی و نتوتی به اینترنت وصل بشی . . . آرزو دارم که همچین اتفاقی برای هیچ کسی نیوفته ، خدا نصیب گرگ بیابون نکنه . . .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
 نوشته شده توسط محمد |  
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2008 All Rights Reserved by atonement.Blogfa.com