تبليغاتX
تاوان

از زندگانیم گِله دارد جوانیم \*/ شرمنده جوانی این زندگانیم

مطالب دیگر
پیوندها
طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
اصلا خانه‌ی دوستی وجود داره ؟
اصلا همچین دوستی هست ؟ دوستی که وقتی از همه چیز و همه جا خسته شدم ، وقتی که احساس می کنم تنهاترین موجود توی جهان هستم ، وقتی بریدم ، وقتی موندم ، وقتی دلتنگم ، وقتی دلم شکسته ... با تمام وجودم بغلش کنم ؛ با تمام وجودم حسش کنم ،گرمای بدنش بهم آرامش بده ، هر چقدر که دلم خواست توی آغوش بگیرمش ،در حالی که اون رو توی آغوشم فشار میدم چشم‌هام رو ببندم و چانه‌ام رو بگذارم روی شانه‌ـش و سرم رو بچسبونم به سرش و تا میتونم گریه کنم ،گریه کنم و خجالت نکشم ...
 
اصلا همچین دوستی هست ؟ دوستی که وقتی انقدر از گذشته‌ی گذشته شده خسته ام ، وقتی انقدر از گذشته‌ی گذشته شده می ترسم که جرات نمی کنم سرم رو برگردونم و به جای پاهای پشت سرم نگاه کنم ، به اون پناه ببرم ؟
 
اصلا همچین دوستی هست ؟ اصلا خانه‌ی دوستی وجود داره که به دنبالش باشم ؟ نه نیست ... یقین دارم که نیست ...
 نوشته شده توسط محمد |  
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2008 All Rights Reserved by atonement.Blogfa.com